اسكندر بيگ تركمان
983
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
خلايق و ارباب حاجت و انتظام مهمات خراسان و انجاح مطالب و اسعاف مآرب اهالى آن ديار مشغول بودند . از سوانح كه در ايام اقامت دار السلطنهء مذكور روى نمود : اول آمدن ابراهيم خواجه است از سادات و خواجههاى معتبر بلخ از جانب ندر محمد خان اوزبك والى آنجا برسم رسالت باتفاق محمد صالح بيك وزير سابق شيروان كه در سال گذشته همراه پاينده ميرزاى ايلچى بلخ و جناب هدايت مآب عبد الرحيم خواجه بخارى برسالت سلاطين بلخ و بخارا رفته بود شرح رفت و آمد محمد صالح بيك آنكه چون باتفاق پاينده ميرزا ببلخ رسيده با ندر محمد خان ملاقات نمود و مكتوب عنايت اسلوب شاهى را رسانيد از مضمون عطوفت مشحون آن نامه نامى مبتهج و مسرور گشته در لوازم تعظيم و تكريم كوشيد بعد از آسودگى راه او را بجانب ماوراء النهر گسيل كرد و او در سمرقند با امام قليخان والى ماوراء النهر ملاقات نمود و بعد از اطلاع بر مضمون نامه و مراحم اشفاق شاهى نسبت بخلق آن ديار كه از اعمال سابقه متوحش بودند و درين هنگام كه در خراسان واقع شده تسخير قندهار اتفاق افتاد خوف و بيم عظيم داشتند آن عنايت نامه نامى را حرز امانى دانسته فى الجمله اطمينان يافتند و محمد صالح بيك را قرين اعزاز و احترام روانه نمودند و ندر محمد خان ابراهيم خواجه را كه از زمرهء معتبران و خواص امراء و اعيان آنجا است جهت تأكيد بنيان مصادقت و موالات ارسال داشته التماس نموده بود كه هر چند مخاصمت ايرانيان با تورانيان رسم قديم است چون او و برادر بزرگترش امام قليخان با حضرت اعلى در مقام اخلاص و اتحاد و حسن ارادت و اعتقادند در زمان فتنه نشان حضرت اعلى كه گرگ و ميش را با يكديگر الفت است بر خلاف ازمنه ماضيه من بعد فيما بين مصادقت و دوستى مسلوك باشد و متعاقب ايشان از جانب خواجههاى جويبارى بخارا نيز كسان معتمد آمده همين استدعا نموده بودند و سلاطين ماوراء النهر خصوصا ندر محمد خان التماس نموده بودند كه رستم محمد خان بن ولى محمد خانرا كه پناه به آن حضرت آورده در اين سرحد جا دادهاند چون بودن او درين حدود ماده فساد است به جهت دفع ماده فساد اكراد را همراه خود بعراق برند موجب اميدوارى ما مخلصان و استحكام بنيان مصالحه و دوستى است زيرا كه ميانهء او و بنى اعمام خصومت و عناد است و جمعى اوباش غارتگر اوزبكيه كه فتنهجو و آشوب طلباند بر سر او مجتمع گشته پيوسته به جهت نهب و غارت و اخذ اموال دست درازى بحواشى مملكت مينمايند و اگر در كار او تغافل رود موجب تشويش عجزه و رعايا و خرابى الكا است و اگر متوجه منع و تنبيه گرديم چون در قلمرو همايون واقعند از عبور لشكر مضرت و آسيب رعاياء قلمرو شاهى ميرسد و موجب نقض معاهده و پيمان و انحراف مزاج اقدس خواهد بود حسب الاستدعا قرار يافت كه رستم محمد خان در ركاب همايون اعلى بعراق آمده من بعد در عراق اسباب معيشت او و ملازمان معتمد سرانجام يافته جمعى اوباش غارتگر نااعتماد كه جمع آمدهاند پراكنده سازند چه بر دوستى و دشمنى اين گونه مردم اعتمادى نيست الحاصل از شمول عاطفت و توجه خاطر مرحمت گستر ترفيه حال عباد الله و امنيت و استقامت سرحد ايجاب ملتمس ايشان فرموده رستم محمد خان در حين توجه عراق در ركاب همايون بود شرح فرستادن ايلچيان مذكور از مازندران و بعضى را از دار السلطنهء اصفاهان در ذيل رقمزده كلك بيان ميگردد . ديگرى از وقايع ايام اقامت هرات آنكه چون فيما بين همايون اعلى و سلطان عثمان فرمانفرماى ديار روم بوساطت خير انديشان طرفين قواعد مصالحه و دوستى استحكام و استقرار يافته بنوعى كه سبق ذكر يافته ايلچيان معتبر آمد شد نمودند و بمسامع جلال رسيد كه سلطان عثمان با عموم سپاه متوجه دفع سلاطين فرنگيه كه بثغور اسلام [ 693 ] درآمده دست درازيها كرده بودند شده